" بسم الله الرحمن الرحیم " علیرضا نادی: اگر والیبالیست نبودم به سمت تجارت می رفتم - دوستدار علیرضا نادی
X
تبلیغات
رایتل
    لوگوی وبلاگ دوستدار علیرضا نادی

علیرضا نادی: اگر والیبالیست نبودم به سمت تجارت می رفتم

پنج‌شنبه 24 آذر 1390
گفت و گویی دو منظوره با کاپیتان تیم ملی والیبال قهرمانی ما در حاشیه های فوتبال غرق شد!

علیرضا نادی


نویسنده: حمید تراب پور

قهرمانی با ارزش والیبالیست های کشورمان در آسیا، بار دیگر نگاه ها را به سوی مردان دنیای توپ وتور معطوف کرد؛ هرچند این توجه هم به قول علیرضا نادی مقطعی خواهد بود و با یک اتفاق کوچک فوتبالی به بوته فراموشی سپرده خواهد شد؛ اما اینکه مقصر این فراموشکاری و قدرنشناسی ما خبرنگاران باشیم یا این فضای تب زده فوتبالی، مهم نیست؛ نکته با اهمیت این داستان، حافظه تاریخی مردم ورزش دوست است که این پیروزی های با ارزش را از یاد نمی برند و تا مدت ها خاطره شیرین شب قهرمانی والیبالیست های عزیزمان و ایستادن بر بام آسیا را فراموش نخواهند کرد. این البته از گناه بی توجهی اهالی مطبوعات و رسانه های فوتبال زده ما کم نخواهد کرد وقتی تلویزیون و رادیو در همه برنامه های ورزشی خود، بیش از 90درصد به فوتبال می پردازند و 10 درصد به همه رشته های دیگر! در یک بعد از ظهرپاییزی سرکی به خلوت «علیرضا نادی» کاپیتان نجیب و در عین حال توانمند تیم ملی والیبال کشیدیم تا با وی گفت و گویی دو سویه با محور ورزش و زندگی داشته باشیم. صفحه امروز ادای دین کوچکی است به همه والیبالیست های دوست داشتنی کشورمان که شادی را برای ملت هدیه آوردند. راستی آقای کاپیتان آدم جالبی است؛ شاید شما هم با خواندن این گفت وگو با ما هم نظر شوید، او یک مرد خانواده است و عجیب عاشق زندگی، همسر و کانون گرم و کوچک خانوادگی اش.
   
بعد از قهرمانی اخیر ظاهرا در سکوت غرق شده ای و از تو به عنوان کاپیتان تیم کمتر خواندیم و شنیدیم؛ این مسئله دلیل خاصی داشت؟
فکر می کنم این اولین مصاحبه من بعد از قهرمانی باشد اما این مسئله عمده ترین دلیلش این بود که من در تهران نبودم تا به رادیو و تلویزیون بروم و خودم از این مسئله ناراحت نیستم!
قهرمانی تیم ملی والیبال کشورمان در مسابقات آسیایی نقطه عطفی برای این رشته ورزشی بود؛ علیرضا نادی پس از ششمین حضور خود در این پیکارها انتظار این موفقیت را داشت؟
راستش را بخواهید بله! انتظارش را داشتم و برای این حرف خود دلیل دارم. ما در سال قبل در کشور فیلیپین دوم آسیا شدیم و آن مقام در دورترین نقطه آسیا و با توجه به شرایط میزبانی آنها حاصل شد و حتی در آنجا کره جنوبی را شکست دادیم لذا وقتی بحث میزبانی کشور خودمان مطرح بود خب طبیعی بود که انتظار این قهرمانی را داشته باشیم و ...شک نداشته باشید که در این بازی ها مردم برگ برنده ما بودند و با حضورشان در سالن به ویژه در بازی فینال کوهی از انگیزه برای بچه ها شدند و ...لطف خدا و دعای مردم انصافا بدرقه راه ما بود اگرچه ما تمرینات سخت و نفسگیری را نیز داشتیم و با مساعدت فدراسیون بازی های تدارکاتی زیادی را انجام دادیم. در واقع فدراسیون برای کسب این پیروزی هزینه کرد و در نهایت همه چیز دست به دست هم داد و قهرمان آسیا شدیم.
   
تفاوت عمده این دوره با دوره های قبلی چه بود؟
میزبانی ایران و حضور مردم در سالن؛ باور کنید اگر هر دوره در ایران برگزار شود تیم ما قهرمان خواهد شد.
   
از اتفاقات پس از این موفقیت، ناگفته ای هست که مطرح کنی؟
موضوعی هست که به بازی فینال برمی گردد، لحظه ای که وارد سالن شدم چون جایگاه خبرنگاران دقیقا روبه روی جایی هست که بازیکنان می ایستند همسر و فرزندم را در آن محل دیدم و همین موضوع ناخودآگاه رویم تاثیر گذاشت و کلی انگیزه پیدا کردم. بعد از قهرمانی هم در میان سیل تبریک ها، تبریک خانواده و همسرم طعم دیگری داشت چون او خیلی زحمت کشید و سختی ها را تحمل کرد و در واقع زندگی مان را با جریان این قهرمانی همسو کرد که جا دارد اینجا نیز بازهم از خانواده ام تشکر کنم.
   
کارلوس کی روش، سرمربی پرتغالی تیم ملی که تماشاگر ویژه فینال بود از فضای سالن شگفت زده شده بود و حتی با موبایلش از تماشاگران فیلمبرداری کرد...برای شما هم جالب بود؟
بله! من در رده های ملی و باشگاهی در ورزشگاههای مختلف دنیا بازی کرده ام که حتی خیلی بزرگ تر از سالن 12 هزار نفری خودمان بوده اند اما به جرات می گویم که در هیچ جای دنیا چنین جوی وجود ندارد و شاید فقط در برزیل چنین صحنه هایی دیده شود و ...به نظرم آقای کی روش هم از این فضا تعجب کرده بود و دوست داشت این لحظه ها را برای خود ثبت کند.
   
با وجود این موفقیت ها اما رشته شما در مقایسه با فوتبال همواره مهجور مانده است؛ این مسئله همیشه عامل اعتراض اهالی والیبال بوده و شاید...
تقصیر شما خبرنگارها است؛ وقتی والیبال قهرمان آسیا می شود بعد از چند روز همه سروصداها می خوابد اما داستان فوتبال همیشه مطرح است؛ به نظر خود شما دلیلش چیست؟ همین قهرمانی ما در حاشیه های فوتبال کشور غرق شد!
بله کاملاحق با شماست! از پاداش این قهرمانی بگو! احتمالاقول و قرارهایی بوده است و کلی وعده های رنگین...
ما برای پاداش بازی نمی کنیم و شخصا از بچگی آرزوی این را داشتم که روزی صاحب پیراهن تیم ملی شوم؛ پیراهنی که اسم خودم پشتش حک شده باشد. البته مسئولان قول هایی داده اند اما من فکر می کنم شان والیبال ایران بالاتر از این قول و قرارها است.
   
در مقایسه با دیگر رشته ها آیا والیبالیست ها پولدار هستند؟
الان شرایط بهتر شده است اما من می گویم بازیکنان تیم ملی خواسته های دیگری دارند.
   
چه خواسته هایی؟
اول اینکه بیمه شوند، بعدش خانه دار شوند و از همه مهم تر امنیت شغلی و حقوق ماهیانه داشته باشند.
   
خود تو شغل دوم داری؟
خیر،کار دیگری جز والیبال بلد نیستم.
   
   واگر والیبالیست نبودی...
   قطعا کارمند نمی شدم چون از کار دولتی خوشم نمی آید و دوست ندارم ساعت 7 صبح بلند شوم و سر کار بروم؛ احتمالابه سمت تجارت می رفتم و شاید هم بعد از دوران ورزشی به آن سمت و سو بروم.

  دقیقا چند سال داری علیرضا؟
31 سال دورنمای زندگی ورزش خود را چگونه ترسیم کرده ای؟
به مربیگری علاقه دارم؛ بالاخره حیف است که این همه تجربه را خرج نکنم، اما دوست دارم والیبال ایران المپیکی شود و بعد از المپیک لندن رسما خداحافظی کنم. سالهاست که با توجه به ظلم فدراسیون جهانی در حق تیم های آسیایی از حضور در المپیک محروم می شویم اما امیدوارم امسال این طلسم شکسته شود.
علیرضا نادی بیرون از فضای توپ وتور چطور آدمی است؛ درون گرا یا برون گرا؟
نادی آدم شوخی است که با همه می جوشد؛رکاملابرون گرا هستم و شاد و اهل تفریح و البته خانواده دوست.
شاید برای مردم جالب باشد که بدانند این آدم برون گرا گریه هم می کند؛ یادت هست آخرین بار کی گریه کردی؟
 15 سالم بود که با تیم جوانان ایران قهرمان آسیا شدیم و در همان مقطع پدرم را از دست دادم که آن روز آخرین باری بود که گریه کردم...
درمورد تو یک موضوع جالب این است که در تمام این سال ها حتی یک مورد حاشیه ای و یا جنجال رسانه ای با افراد دیگر نداشته ای...
دلیلش این است که در خانواده ای بزرگ شدم که احترام بزرگ تر ها حفظ می شد؛ این حرف من شعار نیست، باور کنید که وقتی در خانه ما سفره پهن می شد تا پدرم نمی آمد کسی غذا نمی خورد. همین حفظ حریم ها و حرمت ها اجازه جنجال های بچه گانه را به من نمی دهد. دوست دارم سرم به کار خودم باشد و در میدان ورزش، خودم را نشان بدهم و نه در لابه لای ستون های روزنامه ها.
   
کجا بیشتراحساس آرامش می کنی؟
در کنار خانواده، البته اگر فرصت شود اهل پارک و کوه و مسافرت هم هستم.
می دانیم که انسان معتقدی هستی و اغلب دوستانت به این موضوع اشاره کرده اند؛ اگر خودت دوست داری از اعتقاداتت صحبت کن! آخر برخی معتقدند ورزشکاران ما وقتی مشهور می شوند و به کشورهای دیگر رفت و آمد می کنند، کمی از اعتقادات خود دور می شوند...
ما بچه مسلمان هستیم و با اعتقاداتمان زندگی می کنیم؛ پدرم خدابیامرز هیاتی بود و اهل تکیه و قرآن و... ما هم در سایه او و در همان مکتب تربیت شدیم. ضمن اینکه خود من به این نتیجه رسیده ام که انسان با اعتقادات خود می تواند به اهداف زندگی اش برسد.
   
تاثیرگذارترین روز زندگی ات کدام بوده است؟
روزی که با همسرم ازدواج کردم.
   
و تاثیرگذارترین جمله ای که خوانده و یا شنیده ای؟
«یکی از رازهای موفقیت، زندگی کردن در حال است» سهراب سپهری هم یک شعر با این مضمون دارد که الان در خاطرم نیست.
   
سوالات من تمام شد؛ فقط در انتها بگو که چه آرزوی برآورده نشده ای داری؟
یک آرزو دارم و آن هم خوشبخت کردن همسرم است چون او در تمام سختی های کار مرا تنها نگذاشت.
   
    
روزنامه کیهان، شماره 20051 به تاریخ 26/7/90، صفحه 10 (نسل سوم)

با تشکر ویژه از دوست عزیز و مهربان فاطمه جان

Checkpagerank.net